خرید بک لینک
دو تار موی کوچک روی بند وسطی انگشت دومم را با موچین میچینم و لعنت میفرستم. لعنت میفرستم به علم زیست شناسی. به ژنتیک. به شواهدی که نشان میدهد ژن تو غالب است یا مغلوب. به اینکه کدام پدر آمرزیدهای فهمید کسی که روی بند وسطی انگشت دومش مو بروید، ژن غالب دارد و فرزندش شبیه او میشود. به اینکه دلم میخواهد دوتا از تو داشته باشم. یک توی بزرگ و یک توی کوچک. کدام پدر آمرزیدهای نشسته به لوله کردن زبانش و به سرش زده در کتابهای زیست دبیرستان بنویسد کسی که میتواند زبانش را لوله کند ژن غالب دارد. لعنت به زنگهای تفریح که منِ ریاضی فیزیکی را میبُرد به کلاس تجربیها. به میان صداهای آهسته و بلند از تکر

برچسب: دوتار,موی,روی,بند,وسطی,انگشت,دوم, نویسنده: دانیال پارسامنش تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:48

11 ساله بودم که عاشق شدم! عاشق یک بازیگر هندی. تازه دستگاه سی دی خریده بودیم و اولین چیزی که با آن تماشا کردیم یک شوی هندی بود. یک نفر که نمی دانم کی، تمام آهنگ هایی را که بازیگر زن هندی، رانی موکرجی، در آنها بازی کرده بود را از فیلمهایش جدا کرده بود و در این سی دی جمع کرده بود. اولین آهنگش را از همه بیشتر دوست داشتم. آمیتا پاچان بود که در یک جشن بزرگ می خواند و می رقصید و قاطی دختران دکلته پوش حسابی کبکش خروس می خواند و از سنش هم خجالت نمی کشید، اما من عاشق او نشده بودم. عاشق بازیگر دیگری شدم که معلوم بود پسر آمیتاست، چون برعکس آمیتا، برای زن مسنی که احتمالا مادرش است می خواند و دورش می رقصید

برچسب: شاما,شاما, نویسنده: دانیال پارسامنش تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:48

صفحه بندی